سلام. یه پسر داریم به اسم عرفان. گفتیم واسش یه وبلاگ بزنیم تا دل مامان ایناش به قول خودامون خش بشه. (به فتح خ و سکون ش)
در مورد آدرس *هاست* باید بگم که گل پسرمون یه روز تو ماشین رو پای مامان خانومش نیمه خواب بوده که ناگهان... دست بابا جونش که داشته فرمونو می پیچونده می خوره تو سر یا به عبارتی کله اش. آقا عرفان که ظاهرا سرشون درد گرفته، لای چشماشو باز می کنه و با لحن بچگونش میگه: آخ مامان...للم.
اگه می خواین صورت ماه پسرمونو خوب ببینید روی اسمش کلیک کنید.
عرفان
|